داستان کوتاه معجون آرامش

0 minutes, 0 seconds Read

مجله سر گرمی اسکیمو:داستان کوتاه معجون آرامش

کسری انوشیروان از بزرگمهر خشمگین شد و دستور داد در سیاهچال به زنجیرش کنند

چند روزی از این ماجرا گذشت ، کسری افرادی را فرستاد تا از حال بزرگمهر برایش خبر ببرند.

آنان دیدن بزرگمهر قوی و شادمان است و از او سوال پرشیدند که چرا در این حال اینچنین آسوده هستی

بزرگمهر گفت : معجونی ساخته ام ار ۶ جزء و بکار می برم به این دلیل است که مرا اینگونه نیکو می بینید

  داستان کوتاه فراموش نکنیم از کجا آمده ایم

گفتند : آن معجون را به ما هم بگو تا در زمان گرفتاری استفاده کنیم

بزرگمهر گفت :

۱ . اعتماد به خدای عزوجل است

۲ . آنچه مقدر است بودنی است

۳ . شکیبایی برای گرفتار بهترین چیز است

۴ . صبر نکنم چه کنم

۵ . شاید حالتی سخت تر از این رخ دهد

۶ . از این ساعت تا ساعت بعد امید گشایش است

زمانی که سخنان بزرگمهر را به کسری رساندند بزرگمهر را آزاد کرد و او را گرامی داشت

منبع:http://namakstan.ir

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *